شعرهایی غدیری

نبوت و ولایت

مهر تابان ولایت شد نمایان در غدیر

 

باز بخشید این بشارت، خلق را جان در غدیر

 

خوان و احسان و كرم گسترد یزدان تا كند

 

عالمى را بر سر این سفره مهمان در غدیر

 

از طواف كعبه امروز آن كه بر گردد، یقین‏

 

حج او مقرون بود با عهد و پیمان در غدیر

 

وه! چه غوغایى است در آن سرزمین از جوش خلق!

 

موج انسان بین، بیابان در بیابان در غدیر!

 

از جهاز اشتران شد منبرى آراسته

 

باشكوهى برتر از تخت سلیمان در غدیر

 

بر سر دست نبى تهلیل گویان، مرتضى

 

اشك شوق از دیده مى‏بارد چو باران در غدیر

 

اقتران مهر و مه دارد تماشا، نى عجب

 

گر شود جبرئیل هم آیینه گردان در غدیر

 

دل درون سینه طغیان كرد و هوش از سر پرید

 

تا طنین انداز شد آیات قرآن در غدیر

 

سینه پاك پیمبر گشت سر شار از شعف

 

آیه "بلغ" چو نازل شد ز یزدان در غدیر

 

تا ز "اكملت لكم" پر شد فضا، جبریل گفت:

 

با خود آوردم پیام از حى سبحان در غدیر

 

مصطفى تا مرتضى را همچو جان دربر گرفت

 

یوسفش را كرد پیدا، پیر كنعان در غدیر

 

تا على شد جانشین خاتم پیغمبران

 

آشكارا شد همه اسرار پنهان در غدیر

 

"هر كه من مولاى اویم این على مولاى اوست"

 

این ندا پیچید در گوش بزرگان در غدیر

 

خاطر اهل ولا زین گفته شد امیدوار

 

نا امید از رحمت حق گشت شیطان در غدیر

 

تا جهان را از عدالت پر كند همچون نبى‏

 

مرتضى بگرفت از او، منشور و پیمان در غدیر

 

از نبوت د رجهان، اسلام اگر شد منتشر

 

شد ولایت دین یزدان را نگهبان در غدیر

 

در حقیقت شد مسلمان هر كه با اخلاص داد

 

دست بیعت با على، مانند سلمان در غدیر

 

گر به صدق و راستى آید سوى این آبگیر

 

هر خطا كارى شود پاكیزه دامان در غدیر

 

شد جهان روشن ز انوار امیرالمؤمنین

 

چلچراغ عشق و ایمان شد فروزان در غدیر

 

"سرویا"! شكر خدا در موسم "حج وداع"

 

دین حق رونق گرفت و یافت سامان در غدیر

 

 قاسم سرویها (سروى)

 

 

شیعه جوشیده ‏ست از غدیر

 

جلوه ‏گر شد بار دیگر طور سینا در غدیر

ریخت از خم ولایت مى به مینا در غدیر

رودها با یكدگر پیوست كم‏كم سیل شد

موج مى‏زد سیل مردم مثل دریا در غدیر

هدیه جبریل بود« الیوم اكملت لكم»

وحى آمد در مبارك باد مولى در غدیر

با وجود فیض« اتممت علیكم نعمتى»

از نزول وحى غوغا بود غوغا در غدیر

بر سر دست نبى هر كس على را دید گفت‏

آفتاب و ماه زیبا بود زیبا در غدیر

بر لبش گل واژه « من كنت مولا» تا نشست‏

گلبُن پاك ولایت شد شكوفا در غدیر

« بركه خورشید» در تاریخ نامى آشناست‏

شیعه جوشیده ‏ست از آن تاریخ آنجا در غدیر

گرچه در آن لحظه شیرین كسى باور نداشت‏

مى‏توان انكار دریا كرد حتى در غدیر

باغبان وحى مى‏دانست از روز نخست‏

عمر كوتاهى ‏ست در لبخند گل ها در غدیر

دیده‏ها در حسرت یك قطره از آن چشمه ماند

این زلال معرفت خشكید آیا در غدیر؟

دل درون سینه‏ها در تاب و تب بود اى دریغ‏

كس نمى‏داند چه حالى داشت زهرا در غدیر

"محمد جواد غفورزاده" (شفق)

منبع: تبیان