سیره امام علی(ع) عطوفت ، رافت ، مهربانی
جلوه های عطوفت و رأفت در زندگانی امیرالمؤمنین علیه السلام
امیرالمؤمنین على علیه السلام پس از آن که به دست ابن ملجم ضربت خورد، از شدت زخمبى حال شده بود. وقتى که به حال آمد، امام حسن ظرف شیری به حضرت داد.
امام کمى از شیر خورد وفرمود: این شیر را به اسیرتان ابن ملجم بدهید. سپس فرمود:
فرزندم ! به آن حقى که بر گردن تو دارم ، بهترین خوردنیها و نوشیدنى ها را به اوبدهید و تا هنگام مرگم با او مدارا کنید و از آنچه مى خورید به او بخورانید و ازآنچه مى نوشید به ائ بنوشانید تا نزد شما گرامى شود:
می زنــد پس لبِ او کاسـة شیـر * می کند چـشم اشـارت بـه اســیر
چه اسیری که همان قاتل اوست * تو خدایی مگر ای دشمن دوست
روزى امیرالمؤمنین على علیه السلام در دوران خلافتش در خارج کوفه با یک نفر ذمّىیهودى یا مسیحى که در پناه اسلام بود، همراه شد. مرد ذمّى به امیرالمؤمنین گفت: کجا مى روى ؟ امام فرمود: به کوفه. هر دو راه را ادامه دادند تا سر دو راهى رسیدند، هنگامى که ذمى جدا شد و راه خود را پیشگرفت تا برود، دید که رفیق مسلمانش از راه کوفه نرفت و همراه او مى آید. مرد ذمى گفت: مگر شما نفرمودى به کوفه مى روم؟ فرمود: چرا. ولى پایان خوش رفاقت آن است که مرد، رفیقِ راهش را در هنگام جدایى چند قدمبدرقه کند و دستور پیغمبر ما همین است ، بدین جهت مى خواهم چند گام تو را بدرقه کنم.آنگاه به راه خود بر مى گردم. ذمى گفت: پیغمبر شما چنین دستور داده ؟ امام فرمود: بلى. ذمی گفت:این که آیین پیغمبر شما با سرعت در جهان پیشرفت کرد و چنین پیروان زیادی پیدا نمود،حتما به خاطر همین اخلاق بزرگوارانه او بوده است. مرد ذمى با امیرالمومنین سوى کوفه برگشت هنگامى که فهمید همراه او، خلیفة مسلمانانبوده است، مسلمان شد و اظهار داشت :من شما را گواه مى گیرم که پیرو دین و آیین شما مى باشم.
***********
امام على علیه السلام در بین راه متوجه زن فقیرى شد که بچه هاى اواز گرسنگى گریه می کردند و او آنها را به وسائلىمشغول می کرد و از گریه بازمی داشت . براى آسوده کردن آنها دیگى که جز آب چیز دیگرىنداشت بر پایه گذاشته بود و در زیر آن آتش می افروخت تا آنهاخیال کنند برایشان غذا تهیه می کند. به اینوسیله آنها را خوابانید. على علیه السلام پس ازمشاهده این جریان با شتاب به همراهى قنبر به منزل رفت. ظرف خرمائى با انبانى آرد ومقدارى روغن و برنج بر شانه خویش گرفت و بازگشت. قنبر تقاضا کرد اجازه دهند اوبردارد؛ ولى حضرت راضى نشدند. وقتى که به خانه آن زن رسید اجازه ورود خواست وداخل شد، مقدارى از برنجها را با روغن در دیگ ریخت و غذاى مطبوعى تهیه کرد؛ آنگاه بچهها را بیدار نمود و با دست خود از آن غذا به آنها داد تا سیر شدند. على علیه السلام براى سرگرمى آنها دو دست و زانوان خود را بر زمینگذاشت و صداى مخصوص گوسفندان را تقلید نمود! بچه ها نیز یاد گرفتندو از پى آنجناب همین کار را کرده و مى خندیدند؛ مدتى آنها را سرگرم داشت تا ناراحتىقبلى را فراموش کردند و بعد خارج شد. قنبر گفت: اى مولاى من! امروز دو چیز مشاهده کردم که علت یکى را می دانم، سبب دومى بر منآشکار نیست. اینکه توشه بچه هاى یتیم را خودتانحمل کردید و اجازه ندادید من شرکت کنم از جهتنیل به ثواب و پاداش بود و اما تقلید از گوسفندان را ندانستم براى چه کردید؟
فرمود: وقتى که وارد بر این بچه هاى یتیم شدم، از گرسنگى گریه می کردند. خواستموقتى خارج می شوم هم سیر شده باشند و هم بخندند.
منبع : سایت شیعه ها
گروه وبلاگ های تخصصی واحد فرهنگی حسینیه شهزاده علی اکبر(ع) بجنورد درنظرداردبنام هریک ازمعصومین علیهماالسلام وبلاگ تخصصی برای استفاده عموم ایجاد نماید ودومین وبلاگ بنام دومین معصوم یعنی صدیق اکبر، فاروق اعظم، موالموحدین ، ابوتراب حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام نامگذاری و شروع به فعالیت مینماید. امید است مطالب مندرج مورد استفاده عزیزان قرارگیردوهمچنین آماده دریافت نظرات ، مقالات و دل نوشته های عاشقان پیامبراسلام (ص) و آل پیامبرعلیهماالسلام برای درج دروبلاگ هستیم