متن های ادبی ۱۳رجب ولادت امام علی(ع)

متن ادبی «امشب علی علیه‏السلام می‏آید»

ساقه‏های نیلوفری از پایه‏های عرش بالا رفته و سریر ولایت را به عطر وجودی خود آراسته‏اند، تا او بیاید و بر تکیه‏گاه پوشیده از رازقی آن تکیه زند. درون کعبه چه غوغایی است امروز! ملائک، بال در بالْ گستره آسمان‏ها را پوشانیده‏اند و جبرائیل و میکائیل و اسرافیل حلقه خانه کعبه شدند تا پر به نور وجود او بسایند! طنین نام او هلهله شادی ملائک است. جام‏های افلاکیِ عاشقان به سوی او می‏آیند و گیسوان سیاه شبْ به یُمن وجود او گل خنده‏های نقره‏ای را در میان آبشار آسمانی‏اش تقسیم می‏کند؛ چرا که امشب علی علیه‏السلام می‏آید!...
ماهنامه  گلبرگ ۴۲

------------------------------------------------------------

متن ادبی «شکوه سیزده»

و جمعه چه شکوهی دارد و این جمعه شکوهی دیگر!... ۱۳ رجب سال سی‏ام از عام الفیل! آسمانیان طبق طبق نور می‏آوردند، آن‏گاه که دیوار کعبه شکافته شد و فاطمه بنت‏اسد قدم به درون کعبه نهاد که علیِّ اعلی خانه خویش را از برای قدوم مبارک او آماده کرده بود... . و او آمد که نام خود را از خدا گرفته بود و آمده بود تا بت‏های خانه را درهم بشکند و بر پشت بام آنْ ندای یگانگی و توحید ذات مقدس خدای تعالی را سر دهد و او را تقدیس کند و فریاد حق‏طلبی‏اش را از میان کفرها و نفاق‏ها به گوش جان‏های عاشقان برساند و پرواز شورآفرین کبوتران عشق را جانی تازه بخشد.
ماهنامه  گلبرگ ۴۲

-----------------------------------------------------------------

متن ادبی «مردی از تبار نور»

مردی می‏آید از تبار نور، از تبار عاشقان و شوریدگان. مردی که محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله از گل خنده‏های نگاه او نشاط می‏یابد و ابوطالب در نیمه شب‏های بیداری دل، با او راز دل می‏گوید و فاطمه بنت اسد باغ چشمانش را به روی او می‏گشاید تا گل شادمانی را آبشار لبخند او شکوفا کند. مردی که طلوع مهرانگیز نگاهشْ دیگر بار حلاوت وصال و عشق را در چشمه لایزال به جان پاکان می‏نوشانْد و پیاله حیات عاشقانْ از نگاهش لبریز می‏شد. علی، فصیح‏ترین شعر حیات و زیباترین آواز آفرینش بود.
ماهنامه  گلبرگ ۴۲

-------------------------------------------------------------

متن ادبی«مشکل گشای هستی»

معصومه عبدالحسینی
کعبه، در هلهله فرشتگان، برای میلاد عشق لحظه شماری می‏کرد؛ میلاد علی مظهر تمام عشق و صفا و تفسیر بلند عدالت و شجاعت.
مولا! ولادت تو، آفتابی‏ترین روز تاریخ بود که روشنایی روز را خجل کرد.
حجرالاسود، بر دست‏های تو بوسه زد و مسجد الحرام، تو را در آغوش گرفت
صفا و مروه به نظاره‏ات نشستند، تا این که همانند آفتاب، از درون کعبه سرزدی. آن گاه، لبخند بر لبان عدالت نقش بست.
ای آشنای نخلستان‏ها و ای همدم چاه! ای درد و آشنای کوچه پس کوچه‏های کوفه! سکوت تو، بلندترین فریاد در تاریخ بود که در پژواک خویش، طنین مردی را داشت که ردپای مظلومیتش هنوز در بستر تاریخ جاری است.
ای نبأ عظیم و ای صراط مستقیم و ای لبریز از شجاعت و سخاوت! ذوالفقارت، برترین و گویاترین حدیث مردانگی است.
ای کامل کننده دین احمد و ای سنگ صبور محمّد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم ! تکرار نام تو، بیابان‏های خشک ظلم و تبعیض را به سبزترین باغ‏های عدالت، پیوند می‏زند.
کائنات، با تکرار نام تو به تکاپو می‏افتند و قیام می‏کنند.
ای فراتر از عشق زمین! همه شاعران، دیوان خود را با نام تو آغاز می‏کند.
امیر مهربانی،! تو آمدی و ناخدای کشتی نجات بشریت در عصر دلمردگی و جهالت شدی.
یک آسمان بلاغت و یک کهکشان فصاحت! تو فاتح دل‏های عاشقان و التیام زخم‏های ضعیفان و مرهم دل‏های غریبانی تو آبروی انسانیتی!
ای سراسر و بخشش و عدالت! دستمان گیر که محتاج سرکوی توایم!

 -------------------------------------------------------------------------

موسسه جهانی سبطین