اشعار ویژه شهادت امیرالمومنین علی علیه السلام

قرآن در بستر
 

با دست غم گریه در عالم پا گرفته
قرآن میان رحل بستر جا گرفته

در کوچه های خاکی کوفه یتیمی
مانند زینب روضه ی بابا گرفته

ای چاه کوفه بعد از این همدم نداری
تیغ عدو تنها رفیقت را گرفته

حیدر ز ضرب تیغ ها از پا نیفتاد
جان علی را غصه ی زهرا گرفته

 

 
مشگل گشا
 

تا حاجت تمام دلم را روا کند
باید خدا به پای علی ام فدا کند

آنقدر قیمتی است فدای علی شدن
خود را فداش حضرت خیر النسا کند


شیعه شدن که آرزوی هر پیمبری است
آن رتبه است که فاطمه باید عطا کند

چه حل شود چه حل نشود مشکلات من
من راضی ام به آن چه که مشکل گشا کند

آن کس که اختیار دو عالم به دست اوست
اصلا عجیب نیست که کار خدا کند

از لا به لای خلق ، قیامت که می شود
بر گردن علی است که ما را سوا کند

عمری نشسته ایم به پای محبتش
فردای حشر فاطمه با ما چه ها کند

حتی حسین با همه دست گیری اش
با مهر مرتضی است به ما اعتنا کند

نیمه نگاش حضرت عباس می شود
او قادر است خلقت عباس ها کند

اهل کرم معطل خواهش نمی شود
او حاجت نخواسته را هم عطا کند

جواد حیدری
 

حب حیدر
 

من کیستم گدای تو یا مرتضی علی
احیای من ثنای تو یا مرتضی علی

عمری بود زلطف خداوند زنده ام
در سایه لوای تو یا مرتضی علی

ما را خدا شبیه نجف پر بها نمود
در سینه ها ولای تو یا مرتضی علی

باید به دست آتش دوزخ حواله داد
آن دل که نیست جای تو یا مرتضی علی

ما را به نام نامی تو آفریده اند
عبد علی ، خدای تو یا مرتضی علی

از حب حیدر است که خاکم حسینی است
ممنونم از عطای تو یا مرتضی علی

شرط قبولی همه طاعات روز حشر
باشد فقط ولای تو یا مرتضی علی

میزان اگر تویی به قیامت عجیب نیست
بخشندم از وفای تو یا مرتضی علی

صحبت نمود حق شب معراج با نبی
با لحن آشنای تو یا مرتضی علی


زینب که تکیه گاه حسین و حسن بود
گردیده مبتلای تو یا مرتضی علی


زهرا که افتخار خدا بر ملایک است
باشد فقط برای تو یا مرتضی علی

مسجد نرو به حرمت گیسوی زینبت
چه دیده در لقای تو یا مرتضی علی

مسجد نرو ،بیا و ببین جای فاطمه
بگرفته در ،عبای تو یا مرتضی علی

یادت که هست پشت در افتاد فاطمه
شکست سینه فقط برای تو یا مرتضی علی

آن قدربی هوا به پر و بال او زدند
شد آب پیش پای تو یا مرتضی علی


ابرو شکسته


گفتم بیا که با من دل خسته سر کنی
حقش نبود دختر خود خونجگر کنی


شرمنده ام ، زطرز پذیرایی ام مکن
افطار خویش را ز چه رو مختصر کنی

اصرار من به ماندن تو فایده نداشت
تو می روی که قصد نماز سحر کنی

اینقدر با نگاه خودت آتشم مزن
قصد تو چیست ؟ اینکه مرا شعله ور کنی!!.

ابرو شکسته زائر پهلو شکسته ای
دیدار با شهیده ی دیوار و در کنی

بعد از تو کوفه حرمت ما را نگه نداشت
از اهل خویش بلکه تو دفع خطر کنی

حسن علیپور

به یاد فاطمه


حالا که نیست مادر من هست دخترت
حتی حسین هم به فدای تو و سرت

از مسجد مدینه که خیری ندیده ای !
یادت که هست کوچه و پهلوی یاورت

دل شوره ام شبیه هراس مدینه است
رنگ کبود پر شده در دیده ی ترت

آیا زمان رفتن تو سوی مادر است ؟
خیلی به یاد فاطمه ای روز آخرت

من قصد کرده ام که اگر رفتنی شدی
گیسوی خویش پهن کنم در برابرت

چه ضربه ای زدند که ای کاش میزدند ...
آن ضربه را بجای تو بر فرق دخترت

چه ضربه ای زدند که ابرو شکاف خورد
چه ضربه ای زدند که افتاد پیکرت

خون از بدن کنار زدن عادت من است
آن روز خون سینه و حالا سحر سرت


علی اکبر لطیفیان


مظلوم عالم



ز روی زرد علی انتظار می ریزد
زچشم مانده به راهش قرار می ریزد

دلش به فاطمه و دیده بر اجل بسته
ز چشم دیده و دل احتضار می ریزد

دوباره ضربه سنگین ،دوباره بستر و زخم
دوباره درد ، بخاک مزار می ریزد

وصیتش به حسن آخر جوانمردیست
هنوز از لب حیدر وقار می ریزد

بجان فاطمه با قاتلم مدارا کن
زصبر تست اگر اقتدار می ریزد

ز خوب خلقی تو دشمنم شکست خورد
اگر چه از سخنش انزجار می ریزد

به اشک های پرستار خویش می گریم
که چشم ابری زینب بهار می ریزد

اگر چه غربت من می شود نصیب حسن
به غربت تو حسینم شرار می ریزد

من از مصیبت سخت تو در عجب ماندم
که روی نعش تو چندین سوار می ریزد


محمود ژولیده

کوفه ی بی علی


خانه ای کاش که اینگونه پریشان نشود
شبی آشفته تر از شام غریبان نشود

غسل شب ناله ی شب دفن شب افسوس سحر
کاش آماج دل هیچ مسلمان نشود

یاد آن غسل که از پهلوی زهرا خون ریخت
خون فرق علی انگار که درمان نشود

نیمه شب گوشه ی تابوت به دوش حسنین
بی علی مشکل تشییع که آسان نشود

کوفه از اشک یتیمانه بخود می لرزد
بعد از این کاش گرفتار یتیمان نشود

مردم کوفه سر عهد بمانند اگر
طعمه ی سنگدلان معجر نسوان نشود

نزد این سنگ دلان سنگ زدن آسان است
کاش در شهر شما آینه مهمان نشود

نخلها از غم هجران علی خم شده اند
چاه ها شاهد آن ناله ی سوزان نشود

اولین روز حسن بهر امامت چه گذشت !
این بلا بر پسر فاطمه جبران نشود

داغ مولا شود از یوسف زهرا تسکین
ورنه جانسوزی این غصه بپایان نشود

مرد غریب


مرد غریبی که خدا در باورش بود
شیعه ترین راه او پیغمبرش بود

مردی که تا پرواز را آغاز می کرد
دروازه ی هفت آسمان زیر پرش بود

نامش امیر المومنین و بوالعجائب
مرد غریب کوفه نام دیگرش بود

مردی که تا هنگامه افطار می شد
نان جویی در سفره ی نان آورش بود

وقتی میان کوچه ها خیرات می کرد
موسی یکی از مستمندان درش بود

مرد غریبی که دل محراب کوفه
کنج نفس های مسیحا پرورش بود

آیا شبی دیگر نمی شد برد او را
آیا همین امشب که پیش دخترش بود

از انتظار چشم های مهربانش
معلوم بود این که نماز آخرش بود


دیوار مسجد ریخت یا دیوار کعبه
شاید صدای استخوانهای سرش بود
 

نوحه سرای علی


عالم و آدم کند گریه برای علی
حیف در خاک رفت قد رسای علی


نخل بود منتظر چاه بود بیقرار
حیف که خاموش شد صوت دعای تو علی

زندگی بی علی سخت تر از مردن است
کاش که ما می شدیم کشته به جای تو علی

تیغ به دشمن دهد بذل به قاتل کند
گر ببرد کودکی شیر برای علی

پیر فقیری زند بر سر و سینه دگر
طفل یتیمی شده نوحه سرای علی


بذل و عنایت ببین لطف و کرامت ببین
قسمت قاتل شده سهم غذای علی

ثروت هرکس همان مال و منا لش بود
هستی ما هم بود ، مهرو ولای علی

من و تو


با تو ای فاطمه جان وقت ملاقات من است
رویت ای یار علی قبله ی حاجات من است

بر لب خونی من زمزمه ی یا زهراست
نامت آرام د ل و رمز فتوحات من است

وقت تنهایی من یاور و یارم بودی
بر تو ای دخت نبی فخر و ومباهات من است

استخوان از گلویم خار زچشمم بردار
که نگاه و سخنت اوج مناجات من است


عاقبت شان نزول من و تو شد تاویل
سیلی ،آیات تو و زخم سر ،آیات من است

تو و آن سینه ی مجروح ،من و فرق دو تا
آن مدال تو و این طرح موالات من است

من و این چهره ی خونین تو و آن رو کبود
یعنی ای یاس علی روی تو مرآت من است


سر و پهلوی شکسته ،دل و این دیده ی خون
آن علامات تو و این هم علامات من است

سجده گاه من و تو، هر دو به خون آغشتند
چه شبیه همه حالات تو حالات من است

تو به دیوار و در افتادی ، من در محراب
این هم امضای قبولی عبادات من است

گر به فریاد علی عشق تو صد جا برسد
برزخی نیست در اینجا که خرابات من است

اذان آخر


امشب علی می بیند اشک دخترش را
در کوفه می گوید اذان آخرش را

مرغا بیان خانه دامن را نگیرید
خالی کنید ای عرشیان دور و برش را


رو لبش انا الیه راجعون است
بر آسمان ها دوخته چشم ترش را

با رفتن بابا خدا می داند و بس
در خانه بی تابی قلب دخترش را

ای ابن ملجم زودتر از جای برخیز
او قصد دارد که ببیند همسرش را

دلتنگ مانده تا ببیند بار دیگر
رنگ کبود صورت نیلوفرش را

حالا علی را سوی خانه می برندش
جبرییل می گیردکمی زیر پرش را

فرق خونین


ای که از صورت خونین تو غم ریخته است
با تماشای تو یکباره دلم ریخته است

چه به روز سر تو آمده آخر بابا
سرت از ضربه شمشیر به هم ریخته است

دخترت کاش بمیرد که نبیند هرگز
خون فرق تو قدم پشت قدم ریخته است

مادرم آمده بالای سرت با زحمت
اشک بر زخم تو با قامت خم ریخته است

کربلا زنده شده در نظرم می بینم
ترس دشمن که پس از صاحب علم ریخته است

تا که تاراج کند خیمه ی مارا یکسر
قبل آتش زدن آن به حرم ریخته است

فرق خونین تو را کاش نمی دیدم هرگز
یاد آن خون که از دستان قلم ریخته است

جای طناب


این چشم ها به راه تو بیدار مانده است
چشم انتظارت از دم افطار مانده است

بر خیز کوله بار محبت به دوش گیر
سر های بی نوازش بسیار مانده است

با تو چه کرده ضربه ی آن تیغ زهر دار
مانند فاطمه تنت از کار مانده است

آن قدر زخم فرق تو آقا عمیق است
زینب برای بستن آن زار مانده است

آرام تر نفس بکش آرام تر بگو
چندین نفس به لحظه ی دیدار مانده است

از آن زمان که ساقه ی یاست شکسته شد
چشمت هنوز بر در و دیوار مانده است

سی سال رفته است ، ولی جای آن طناب
به روی دست و گردنت انگار مانده است

می دانی ای شکسته سر آل هاشمی
تاریخ زنده در پی تکرار مانده است

از بغض دشمنان تو ،یک ضربه سهم توست
باقی آن برای علمدار مانده است
 

ناز اجل


از اشک زینبم شب من پر ستاره است
چشمم به راه مانده و محو نظاره است

ای مرگ چون شود که عیادت کنی زمن
در کار خیر ،کی سخن از استخاره است

من از مدینه ناز اجل را خریده ام
از داغ لاله ام جگرم پاره پاره است

امشب طبیب کوفه جوابش جواب بود
جانم به لب رسیده نفس در شماره است

من را توان حرف زدن هم نمانده است
مانند فاطمه سخنم با اشاره است


کاسه ای زخون شد از این کاسه های شیر
گویا به پیش چشم علی شیر خواره است

ای اهل کوفه جان شما و سه ساله ام
دانم که فکر و ذکر شما گوشواره است


علی دگر
 

سقا کنار حضرت زهرا نشسته است
دست علی به دست ابوالفضل بسته است

تنها برای کرب وبلا حرف می زند
از حرف های دیگر این شهر خسته است

وقتی حسین را به ابوالفضل می سپرد
انگار دید پشت حسینش شکسته است

شکر خدا علی دگر جلوه می کند
با اینکه روی آینه از هم گسسته است

اینجا سکوت زینب کبری شکسته شد
بابا مگر حسین من از پا نشسته است

فرمودند : نه عزیز دلم روز ابتلا روز کربلا
روزی رسد که آب به خیمه بسته است


آن جا فقط پناه همه خیمه ها سقاست
فریاد العطش روی لب ها نشسته است

سیلی و تازیانه که آزاد می شود
چشمت به نیزه ی سر عباس بسته می شود


طیب



طبیبا وا مکن زخم سرم را
مسوزان قلب زینب دخترم را

طبیبا کار از درمان گذشته
که آتش آب کرده پیکرم را

طبیبا نسخه ننویسی که باید
اجل بر چیند امشب بسترم را

ببند آنگونه فرقم را که در قبر
نبیند فاطمه زخم سرم را

در و دیوار مسجد بود شاهد
که من گفتم اذان آخرم را

من آن یارم که شستم در دل شب
تن خونین تنها یاورم را

درود زندگی را گفتم آنروز
که زد در کوچه قنفذ همسرم را

شکاف زخم و ضعف تن به من داد
نوید وصل حی داورم را

از آن سوزم که امشب گوید آن پیر
کجا برده فلک نان آورم را

به (( میثم )) داده ام سوزی که گوید
سخن های دل غم پرورم را

غلامرضا سازگار

محاسن پیر



از چه مهمان محاسن پیر من بابای من
هرکجا که حرف هجران است با من می زنی
یا مگو چیزی و یا گیسو پریشان می کنم
بعد عمری آمدی و حرف رفتن می زنی

بعد عمری من فقط یکبار بر تو رو زدم
کم بگو ،دست از سرم بردار زینب جان برو
می روی ، باشد برو در خانه ی من هم نمان
خب به جای رفتن مسجد به نخلستان برو

حیف جای مادرم خالی است ورنه ای پدر
شک ندارم راه مسجد رفتنت را می گرفت
چادرش را بر کمر می بست و بین کوچه ها
پا برهنه می دوید و دامنت را می گرفت


حیف جای مادرم خالی است ورنه ای پدر
گیسو یش را بر زمین می ریخت پیش پای تو
ناله از دل می کشید و باز مثل پشت در
استخوانش را سپر می کرد امشب جای تو

مادرم زهراست من هم دختر این مادرم
گر دهی اذانم فدایت دست و پهلو می کنم
حرمت گیسوی من مانند موی او بود
کوفه را من زیر و رو با نام گیسو می کنم


نذر کردی گوئیا رویت ببینم لاله گون
رحم کن کن بر دخترت امشب بیا مسجد نرو
هست در یادم هنوز آن صورت سرخ وکبود
ای قتیل مادر زینب بیا مسجد نرو

ای غریب کوچه ها ،ای حیدر بی فاطمه
مادرم زهرا برای تو همیشه کوه بود
در بین کوچه،بین چهل نفر آن روز هم
مادرم از پا نمی افتاد اگر قنفذ نبود
علی اکبر لطیفیان

غلام حیدر


از عطای فاطمه من مبتلا بر حیدرم
از ازل تا روز محشر ریزه خوار این درم

مرتضی خود گفته بابا ی من مسکین بود
او بود بابا و زهرای مطهر مادرم

در ظهر عاشورای او لب تشنه سینه می زنم
تا دهد با دست خود روز قیامت کوثرم

شامیان گفتند علی آیا مسلمان بوده است ؟
از غریبی علی خاک مصیبت بر سرم

لیله ی قدر علی کرب و بلا یا که نجف
کی شود احیا بگیرم از عطای د لبرم

ذات هر کس در قیامت نقش پیشانی اوست
نقش پیشانی ما باشد (( غلام حیدرم ))

شکر اینکه عاشق اولاد زهرا گشته ام
تا دم مرگم بگریم یاد شاه بی سرم

مرگ عشاق علی عین زیارت رفتن است
بهر دلجویی ما آید امام و سرورم

ذکر ما لحظه به لحظه ساقی کوثر مرد
تا بیاید مهدی صاحب زمان حیدر مرد
جواد حیدری


سر شکسته


در موج خون دو دیده ی بیدار دیدنیست
در موج اشک چشم پرستار دیدنیست

افتاده ام به بستر و جان می دهم هنوز
یک نیمه جان و این همه آزار دیدنیست

من سر شکسته و تو پهلو شکسته ای
زهرا چقدر لحضه ی دیدار دیدنیست

عمری مرا شکنجه به یک خنده داده اند
اما نگاه قاتلت این بار دیدنسیت

سو گند بر نگاه تو و کودکان من
شرمندگی من سر افطار دیدنسیت

بر رشته های سوخته ی چادرت قسم
گل بین آتش و در و دیوار دیدنسیت

آسوده شد خیال تو از کربلا ببین
بالا بلند قد علمدار دیدنیست


چاره تیغ


گر چه بشکافتی و زخم دلم وا کردی
چاره ای تیغ ، غم دوری زهرا کردی

آمدی روی مرا سرخ نمودی از خون
آمدی تا دل ابرو به سرم جا کردی

می چکد خون من و نقش به محراب شده
آه زهرا ،تو علی را زکمر تا کردی

از همان روز که در حلقه ی آتش ماندی
در دل دود مرا تار تماشا کردی

از همان روز که در کوچه زمین می خوردی
باز با دست ترک خورده تقلا می کردی

من شرمنده فقط گریه به حالت کردم
تو ولی خنده به من در دل غم ها کردی
منبع:http://zaerin.ir