غدير از زبان على (ع)

             

سرم بر سينه‏اش بود كه چشم‏هايش را بست به روى دنيا، دنيايى كه جز رنج و زحمت چيزى برايش نداشت. در طول سال‏هاى زندگيش مدام جنگيده بود، مبارزه كرده بود، با شرك با خرافه‏پرستى، با ظلم و تا دم مرگ نگران بود؛ نگران اينكه سنتش را وصيتش را زيرپا نگذارند. مى‏دانست همان‏طور كه امت‏هاى پيشين به عهد خود وفا نكردند اين امت هم به عهدى كه در حضور او با من بسته‏اند وفا نخواهند كرد.
بدن پاك و مطهرش را مى‏شستم و به ياد مى‏آوردم كودكيم را «چگونه در پى او بودم چنانكه شتر بچه‏اى در پى مادر. هر روز براى من از اخلاق خود نشانه‏اى بر پا مى‏داشت، و مرا به پيروى آن مى‏گماشت.» داغ دار بودم و گريان، عجبا امتى كه بايد هم پاى من به سوگ مى‏نشست كشان كشان به مسجدم برد براى بيعت گرفتن با جانشين پيامبر.
چه زود فراموش شد واقعه غدير و پيام رسول خدا «چون نگريستم ديدم مرا يارى نيست و جز كسانم مددكارى نيست دريغم آمد، آنان دست به ياريم گشايند، مبادا به كام مرگ در آيند، ناچار خار غم در ديده شكسته، نفس در سينه و گلو بسته از حق خود چشم پوشيدم و شربت تلخ شكيبايى نوشيدم.»

         نسرين پرك / با نگاهى به كتاب «غديرشناسى» از محمد دشتى